وقت رهایی
رها رهاست. حتی اگر همه دنیا قفس باشد
الله الحرام با آرزوي ديدارمجدد با سلام خدمت همه ي دوستان عزيزم اميدوارم درتمامي لحظات شاد و سرفراز باشيد.امروز ۱۶ اسفند ۱۳۹۰ است.سومين سالگرد ورود من به مدينه و تنفس در فضاي ملكوتي مسجدالنبي. دوستان عزيزم مفتخرم كه بارديگر در خدمت شما باشم .اما اين بار در چنين روزي بايد آخرين قسمت سفرنامه ي حج را در وبلاگ قراردهم. قبل از هرچيزي بابت وقفه ي طولاني كه بين قسمت هاي سفرنامه مي افتاد شرمنده ام و عذر ميخوام. وازهمه ي شما دوستان عزيزم بابت استقبال از اين سفرنامه تشكر و قدرداني ميكنم و اميدوارم خداوند منان توفيق زيارت بيت خودش را به همه ي شما عزيزان بدهد. بلاخره به پايان سفرنامه رسيديم و همزمان با سومين سالگرد ورود من به مدينه اين سفرنامه هم به اتمام ميرسه. بيش از اين وقتتونو نمي گيرم.پيشاپيش فرارسيدن سال جديد را هم به همه ي شما عزيزان تبريك ميگويم. با آرزوي بهترين ها براي شما. قسمت آخرسفرنامه: ------------------------------------------------------------------------------------------------------------- جمرات حاجيان درسرزمين منا پس ازدو روز مبارزه ي جانانه با شيطان در جمرات ثلاثه با رمي جمره ي اولي و وسطي و عقبه به آرزوهاي خود نايل مي شوند. اول از همه شرمندگي خودمو از تاخير چندماهه و بدقولي در زمينه گذاشتن سفرنامه اعلام ميكنم. اميدوارم به بزرگي خودتون منو ببخشيد. درتمام اين مدت من وقت رهايي رو فراموش نكرده بودم و البته يادم بود كه بايد قسمت هاي بعدي سفرنامه رو روي وبلاگ بزارم.طبق روال قرار بود قسمت هاي سفرنامه پنجشنبه ها برروي وبلاگ قرار بگيرد اما به دلايلي قسمت هشتم امروزبرروي وبلاگ قرار داده ميشود. +توصيه ميكنم كه قبل از خواندن قسمت هشتم به دليل وقفه ي طولاني كه ايجاد شده به قسمت هفتم سفرنامه(جمال كعبه) مراجعه كنيد تا رشته ي سفر از دستمان خارج نشود. زيارت خانه خدا و طواف را انجام داديم و گويي بزرگترين امتحان زندگيمان را پشت سر گذاشتيم. ------------------------------------------------------------------------ جبل الثور و نگاهي از دور درزيازت دوره اي كه درروز يكشنبه ۲۵ اسفند ۸۷ به اتفاق مدير و معاون كاروان داشتيم به جبل ثور رفتيم. همه شما عزيزان تسليت عرض ميكنم. التماس دعا با عرض پوزش بابت تاخير و وقفه ي طولاني قسمت هشتم سفرنامه به زودي برروي وبلاگ قرار مي گيرد. تولدم مبارک. این شعرو با تمام وجودم تقدیم میکنم به مامان فوق العاده عزیزم. کاش کی می شد بهت بگم چقدر صداتو دوست دارم چقدر مثل بچگی هام لالایی هاتو دوست دارم سادگی هاتو دوست دارم، خستگی هاتو دوست دارم چادر نمازت؛ زیر لب خدا خدا تو دوست دارم کاشکی رو طاقچه ی دلت آینه و شمعدون می شدم تو دشت ابری چشمات یه قطره بارون می شدم کاشکی می شد یه دشت گل برات لالایی بخونم یه آسمون نرگس و یاس تو باغ دستات بشونم لالایی لالایی لالا بخواب که میخوام تو چشات ستاره هامو بشمرم لالایی لالا لالا پیشم بمون که تا ابد دنیا رو با تو دوست دارم دنیا اگه خوب، اگه بد، با تو برام دیدنیه باغ گلهای اطلسی با تو برام چیدنیه لالایی لالایی لالالا مــــــــــــــــــــــــــــــــــــــادر میخوام بیام بهت بگم چقدر صداتو دوست دارم لالایی هاتو دوست دارم؛ بغض صداتو دوست دارم مـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــادر مامان عزیزم خیلی دوستت دارم. امیدوارم همیشه سالم و شاداب در کنارم باشی. آرزوی خوشبختی و سعادت برای تمامی مادران فداکار و از خود گذشته ی ایران زمین دارم. امیدوارم قدرشونو بدونیم. شرمنده که دوباره دیر کردم.... همه دست....دست.....دست.....دست....... امروز جشن داریم..... تولد وبلاگمه..... تولد وقت رهایی تولدت مبـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــارک اولین سالگرد تاسیس وبلاگ وقت رهایی مبــــــــــــــــــــــــارک خیلی خوشحالم که اولین سالگرد تولد وبلاگ وقت رهایی رو جشن می گیرم. امیدوارم از این به بعد حضورم در این وبلاگ پررنگ تر بشه و تند تند آپ کنم. و امیدوارم کلبه ای باشه برای درج دل گویه هام.خیلی دوستش دارم. از شما دوستهای خوبم هم ممنونم که توی این یک سال هم پای وقت رهایی بودید. به امید وقت رهایی! سلام. توضیح اینکه چرا این آهنگو گذاشتم رو وبلاگ تا چند روز دیگه می فهمین.صبرکنید. سلام بر همه ی دوستای عزیزم اومدم اما بدون سفرنامه..... اومدم یه خورده حرف بزنم. اینترنت اصلا سرعت نداره. شاید فردا قسمت بعدی سفرنامه رو بزارم. خیلی وقت بود پست معمولی اینجا نزاشته بودم. اولین وقت رهایی هم رسید. و حالا من هستم و خودم و چند راهی. نمیدونم چرا آروم نیستم. یعنی آروم هستم اما نمی دونم.... سکوت سکوت سکوت سکوت دنیای این روزهای من شده سکوت. دلم میخواد خدا رو بغل کنم و ببوسم میدونم پشتمه و حضورشو کاملا حس میکنم. اما دلم داره می ترکه واسه بیت الله. دلم پر زده واسه یه نفس کشیدن تو مسجدالنبی. این روزها بابا و خاله ها از مکه اومدند و کاملا منو هوایی کردند. دلم آرامش میخواد. با اینکه روزها در تنهایی به تفکر مشغولم اما احساس میکنم که این تنهایی کمه و به سکوتی فراتر از این احتیاج دارم. باید مغزم سکوت کنه. ـ به دنیا بگویید بایستد می خواهم پیاده شوم- این جمله حکایت این روزهای منه. نمیدونم. یه عالمه حرف تو ذهنمه که نمیتونم به واژه تبدیلشون کنم. از دست این گرمای خفه کننده و این عرق ریزون تابستون کلافه میشم. راستشو بخواین فصل تابستونو اصلا دوست ندارم. به خاطر کسالت و رخوتش و البته گرماش. برای من زمستون پویایی بیشتری داره. یا شاید من تو زمستون جنبشم بیشتره. انتظار واژه ی غریبی است. که با روزهای تابستان ۹۰ من عجین شده. همیشه از انتظار بدم می اومد. دوستتون دارم. مواظب خودتون باشید. دست.....دست......دست........دست....... همه دست...... اولین وقت رهایی من فرا رسید. امروز شنبه ۴ تیر ۱۳۹۰ اولین وقت رهایی فرا رسید. با تمام وجودم خوشحالم. احساس میکنم اندکی خیالم راحت شده و احساس آرامش میکنم. خدایا! شکرت. به امید وقت رهایی اصلی.... با عرض سلام خدمت همه ی شما دوستان عزیزم اول از همه بابت بدقولی ها و دیرکردهام از شما خیلی خیلی خیلی خیلی معذرت میخوام. به بزرگی خودتون بنده ی حقیرو ببخشید. قول میدم بعد از امتحانها جبران کنم. البته من داشتم درس نمی خوندم. یه سری مشکلات و مشغله هایی داشتم که باعث شد به وقت رهایی کم لطفی بشه. بازهم معذرت میخوام. قبل از پست جدید میلاد با سعادت اختر تابناک امامت و ولایت امیرالمومنین علی (ع) و روز پدر را به همه ی شیعیان عزیز تبریک و شادباش میگم. قسمت هفتم سفرنامه مقارن با شب میلاد حضرت علی (ع) شد و این تقارن زیبا باعث خوشحالی و شوق بیشتر من شده است. با قسمت هفتم سفرنامه ( قبلا هم گفتم که خیلی دوستش دارم) در خدمت شما هستم. باز هم توصیه میکنم تا آخرش بخونید. اگه یه کم طولانی شد ببخشید. -------------------------------------------------------------------------------------------------------- اضطراب و استرسی شدید بر وجودم حاکم بود...... سلام بر دوستان عزیزم امیدوارم که همواره شاد و سلامت باشید. اول از همه بابت دوهفته تاخیری که داشتم معذرت میخوام. به دلایلی نتونستم در موعد مقرر سفرنامه رو بزارم روی وب. من این قسمت از سفرنامه (قسمت ششم و قسمت هفتم) را خیلی دوست دارم چون یادآور بهترین و ناب ترین و بی نظیرترین دقایق و لحظات زندگیمه. به شما هم توصیه میکنم تا آخرش بخونید. امیدوارم این سفر نصیب همه ی آرزومندانش بشه. ------------------------------------------------------------------------------------------------------------ با صدای مهربانانه ی مدیر کاروان از خواب بیدار شدیم و غسل کردیم. سلام بر دوستان عزیزم مجددا سال نو را به شما تبریک میگم و امیدوارم که تعطیلات بهتون خوش گذشته باشه. با قسمت پنجم سفرنامه در خدمتتون هستم. ---------------------------------------------------------------------------------------------------------- امروز روزآخر ماندن درمدینه است. روز آخر بودن در کنار پیغمبررحمت(ص) و ائمه ی بقیع(علیهم السلام). سلام بر دوستان عزیزم ساقیا آمدن عید مبارک بادت آن مواعید که کردی نرود از یادت پیشاپیش آمدن سال 1390 را به همه شما دوستان عزیز تبریک میگویم و امیدوارم سالی پراز شادکامی و موفقیت و مهم ترازهمه سلامتی برای همه مون باشه. لحظه سال تحویل ما را هم دعا کنید. با قسمت چهارم سفرنامه در خدمت شما عزیزان هستم. --------------------------------------------------------------------------------------------------------- سبعه مساجد مساجد سبعه محل جنگ خندق خواهش ميكنم برام دعا كنيد. شرايط بدي برام پيش اومده. الان شديدا به دعا احتياج دارم. دعايم كنيد. دعايم كنيد. سلام بر دوستان عزیزم با قسمت سوم سفرنامه در خدمتتون هستم. دوست دارم بگم که ساعت حدود 4 صبح روز یکشنبه 22 اسفند سالگرد حاج خانوم شدنمه. یعنی روز و ساعتیه که ما اعمال حج رو به انجام رسوندیم و حاجی شدیم ( همزمان با اذان صبح). از همین جا به همه همسفرانم تبریک میگم. حاج خانوما، حاج خانوم شدن مبااااااااااااارک ------------------------------------------------------------------------------------------------ اینجا مدینه است شهر نور و ستاره ها سلام بر دوستان عزیزم بابت این همه توجه و استقبال واقعا ممنونم. اول یه خبر خوش بدم از دیروز تعطیل شدیم تا بعد از عید!!!! البته 10 روزشو خودمون تعطیل کردیم! عجب دانشگاهی نه؟!!!! خب با دومین قسمت سفرنامه در خدمتتون هستم. البته خوبه بگم که دوشنبه یعنی ۱۶اسفند دومین سالگرد ورود من به مدینه است و خیلی خوشحالم. انگار دوباره تو همون حال و هوا سیر میکنم. ------------------------------------------------------------------------------------------------------- امروز جمعه است 16 اسفند 1387 روز پرواز به سرزمین وحی.... با سلام با توکل بر خدا اولین قسمت سفرنامه رو می زارم رو وبلاگ. امیدوارم که خوشتون بیاد. متن زیر بدون هیچ گونه دخل و تصرفی عینا از نسخه اصلی سفرنامه نوشته شده است. مطالبی که با رنگ آبی نوشته می شود احساسات من بعد از گذشت ۲ سال از آن سفر ملکوتی می باشد و در سفرنامه نوشته نشده است. -------------------------------------------------------------------------------------------------------------- *بِسمِ الله الرَحمنِ الرَحیم* و خداوند در همین نزدیکی است.... قدم گذاشتن در سرزمین وحی، یک آرزوی بزرگ.... اول از همه عذرخواهی میکنم بابت تاخیر چند روزه ام. تعمیر کامپیوتر طول کشید. دوم از همه شما دوستان عزیز که نسبت به من لطف کردید و با نظراتتون منو خجالت دادید تشکر میکنم و بابت این همه توجه خیلی خیلی ممنونم. امروز اومدم که قبل از قرار دادن سفرنامه بر روی وبلاگ چند نکته رو متذکر بشم: متن سفرنامه بدون هیچگونه دخل و تصرف در متن اصلی بر روی وبلاگ گذاشته میشود. سفرنامه مربوط به سفر ملکوتی ام در اسفند سال ۱۳۸۷ است در آن زمان بنده پیش دانشگاهی بودم و از همین جا اگر قلمم کمی ناتوان بوده عذرخواهی میکنم. چون آن زمان از لحاظ سن کوچکتر بودم. نسخه اصلی سفرنامه به عنوان برگزیده کشوری و کسب مقام اول کشور در سازمان دانش آموزی موجود است. و آنچه نزد من است فتوکپی آن می باشد. برای نوشتن سفرنامه دفترچه ای به ما داده شده بود که قسمت بندی شده و برای هر مکانی دارای صفحه ای جداگانه بوده که ما باید خاطرات خود را مطابق با همان صفحه بندی می نگاشتیم. من میخوام که بعد از نوشتن متن اصلی، احساسات و تاثرات قلبی کنونی خود را بعد از گذشت دو سال از آن سفر معنوی با رنگی دیگر در ذیل هر پست بنویسم. اگر هرگونه کمی و کاستی باشد من از همین جا پوزش خواسته و شرمنده ام. در ضمن برای جلوگیری از اتلاف وقت هر قسمت از سفرنامه در روزهای پنجشنبه هر هفته بر روی وبلاگ قرار می گیرد. در پایان باز هم از همه شما ممنونم و خوشحال میشم که با نظراتتون در رفع کاستی ها و نواقص این وبلاگ کوچک بنده را کمک نمایید. این سفرنامه ممکن است از نظر خیلی ها چندان دهان پرکن نباشد. اما برای من که خود این سفر را با تمام وجود احساس کردم. سرمایه ای گران بهاست. در پناه حق شاد و سلامت باشید. < لطفا نظرتونو در مورد مسئله پرسیده شده در آخر پست بیان کنید.> ازدیروزتا حالا خوشحالم. احساس میکنم تا حدودی رها شدم. آخه بزرگترین تصمیم زندگیمو گرفتم: من امسال کنکور نمیدم. تصمیم گرفتم تا وقتی دانشگاه رو تموم نکردم حرفی ازکنکور دوباره نزنم تا احساس آرامش کنم. الان احساس میکنم خیالم یه خورده راحت شده. الان با خیال راحت میتونم رمان های معروف خارجی رو بخونم. مردم از بس موقع خوندنشون عذاب وجدان داشتم. در جواب دوستانی از جمله ایران دخت جان که می گویند چرا آپ نمی کنی. اینکه سرم شلوغ بود. و نمی دونستم بیام چی بنویسم.درگیر تصمیم گیری بودم. راستی، می خواستم نظرتونو بپرسم در مورد یک موضوع: سفرنامه حج من همون سال سفر حجم یعنی ۲ سال پیش رتبه اول کشور را آورد. دوست داشتم که قسمت به قسمتش کنم تو هر پست بزارمش تو وبلاگ. نظر تون چیه؟ اینطوری یه خورده با تجدید خاطره اون سفر رویایی آرامش می گیریم. به هر حال نظرتونو در این مورد بگین. همه چی بستگی به نظر شما داره. ![]()
ادامه مطلب
![]()
![]()
![]()
![]()
ادامه مطلب
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

![]()
![]()
![]()




![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
ادامه مطلب
![]()
![]()
![]()
![]()
ادامه مطلب
![]()
![]()
ادامه مطلب
![]()
![]()
ادامه مطلب
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
ادامه مطلب
![]()
![]()
![]()
ادامه مطلب
ادامه مطلب
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()






